نیلوفر آبی
*•.¸¸.•*´ღ♥....دلمان که میگیرد تاوان لحظاتی است که دل میبندیم....♥ღ´*•.¸¸.•*
راستش نت نداشتیم و الانم با گوشی اومدیم تا لااقل این پستو بزاریم و یجوری باخبرتون کنیم... وقتیــ..... وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است. تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن ! «دکتر علی شریعتی» پس طبیب آمد به دارو کردنش گفت چاره نیست الا رگ زنش رگ زدن باید برای دفع خون رگزنی آمد به آنجا ذو فنون بازویش بست و گرفت آن نیش او بانگ بر زد در زمان آن عشقخو مزد خود بستان و ترک فصد کن گر بمیرم گو برو جسم کهن گفت:آخر از چه میترسی از این چون نمیترسی تو از شیر عرین گفت مجنون:من نمیترسم ز نیش صبر من از کوه سنگین هست بیش لیکن از لیلی وجود من پر است این صدف پر از صفات آن در است ترسم ای فصاد اگر فصدم کنی نیشتر را بر رگ لیلی زنی خود بيني و يار بيني آن يكي آمد در ياري بزد گفت يارش:كيستي اي معتمد؟ گفت:من گفتا:برو هنگام نيست بر چنين خاني مقام خام نيست خام را جز آتش هجر وفراق كي پزد؟كي وارهاند از نفاق؟ رفت آن مسكين و سالي در سفر در فراق دوست سوزيد از شرر پخته شد آن سوخته پس بازگشت باز گرد خانه ي انباز گشت حلقه زد بر در به صد ترس و ادب تا بنجهد بي ادب لفظي ز لب بانگ زد يارش كه بر در كيست آن؟ گفت:بر در هم تويي اي دل ستان گفت:اكنون چون مني اي من درآ كه نمي گنجد دو من در يك
جنون و آسودگي عاشقم من بر فن ديوانگي سيرم از فرهنگي و فرزانگي چون به درد شرم گويم راز فاش چند از اين صبر و زحير و ارتعاش در حيا پنهان شدم همچون سجاف ناگهان بجهم از اين زير لحاف اي برادر راهها را بست يار آهوي لنگيم و او شير شكار در كف شير نر خونخواره اي جز كه تسليم و رضا كو چاره اي او ندارد خواب و خور چون آفتاب روحها را ميكند بي خورد و خواب كه بيا من باش يا همخوي من تا ببيني در تجلي روي من ور نديدي چون چنين شيدا شدي خاك بودي طالب احيا شدي
قياس كودكانه كودكي در پيش تابو ت پدر زار ميناليد و بر ميكوفت سر كاي پدر آخر كجايت ميبرند تا تو را در زير خاكي بسپرند ميبرندت خانه ي تنگ زحير ني در او قالين نه در وي حصير ني چراغي در شب و نه روزنان ني در او بوي طعام و نه نشان خانه بي زينهار و جاي تنگ كه در او نه روي ميماند نه رنگ زاين نسق اوصاف خانه ميشمرد و از دو ديده اشك خونين ميفشرد گفت جوحي با پدر كاي هوشمند والله اين را خانه ي ما ميبرند اين نشاني ها كه گفت او يك به يك خانه ي ما را است بي ترديد و شك بی تو مهتاب شبی از آن کوچه گذشتم, همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم, شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم, شدم آن عاشق دیوانه که بودم, در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید. باغ صد خاطره خندید, عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم. پر گوشودیم ودر آن خلوت دلخواسته گشتیم . ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام. ... یادم آید تو به من گفتی:از این عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن! آب ,آینه ی عشق گذران است, تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است! باش فردا که دلت با دگران است! تا فراموش کنی, چندی از این شهر سفر کن! با تو گفتم حذر از عشق ؟ندانم سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی!من نه رمیدم نه گسستم. باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم! تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم! حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم, ... یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم. پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم, نرمیدم... رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم! نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم! بی تو اما ,با چه حالی من از آن کوچه گذشتم.... فریدون مشیری کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت را بخورم!!! کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی دیدن یک لحظه فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم! کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند! کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگویم " آخه اون که میدونست چقدر دوستش دارم!!!!" اینجا هیچی واسه ی دلخوش شدن باقی نمونده صدای جیرجیرکا شبو تا آخرش کشونده این همه آدم تنها و فقط چند تا ستاره این همه باغچه ی افسرده که تو نصفش بهاره اینهمه گور پر ازآرزو اینهمه نداشتن اینهمه نداشتن و بجای داشتنا گذاشتن اینهمه تابلوی تکراری ویک منظره ی پیر اینهمه قناریه خسته توی هوای دلگیر اینهمه آغاز باخته قصه های بی سرانجام مردن شاخه خواستن قبل میوه های انجام اینهمه شاعر معترض با شعرای شکایت اینهمه ماهی تشنه که به تنگ می کنن عادت اینهمه من اینهمه تو که به درد هم دچاریم رسم دنیا نمی زاره دست تو دست هم بزاریم یکی باید خوف و از پیله ی شب بیرون بیاره تو جیب خالیه کوچه نقلای شادی بزاره ** حکایت دل ** برای آنها که بی تقصیرند: من و تو دور از هم می پوسیم غمم از پوسیدن نیست غمم از زیستن بی تو در این لحظه های دلهره ست ... از کودکی به من آموختند دوست بدار و حالا و حالا که دیوانه وار دوستت دارم می گویند فراموش کن.... بیایید الان که به هم نیازمندیم کنار هم باشیم اين روزا اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه دیگه باقیشو تو ادامه ی مطلب بخونید... اگه دوباره داشتمت روي چشام مي ذاشتمت تو رو يه گل مي کردم و تو باغچمون مي کاشتمت
باورم نمي شود تو از من گذشته باشي باورم نمي شود تو رفته باشي صداي گريه ي من تو را راضي نكرد قطره قطره ي اشكم دل سنگ را سوزاند ولي دل تو را نرم نكرد باورم نمي شود كه حتي پشت سرت را هم نگاه نكردي باورم نمي شود كه فريادم را نشنيده باشي باورم نمي شود كه رفته باشي من هنوز نا باورم ولي ياد گرفتم كه عاشق نباشم ياد گرفتم دل شكستن را ياد گرفتم سنگ شدن را پس مي شكنم قلب هاي عاشق را قلب من ديگر از گوشت و خون نيست قلب من از سرب است وجودم شعله ور از آتش نفرت كه مي سوزاند جان ها را حال باور مي كنم مرگ تورا زيرا باور كردم مرگ قلبم را مرگ قلبم را و روي سنگ قبرم نوشتم شعر تو را عشق salam b dostaye khokshel mokshelaaaaaaaam حرف حساب لجبازی،حماقت کودکانه ی آدم بزرگ ها ست اگر قرار باشد پیش از هر چیز تمام موانع از بین برود هرگز تلاشی انجام نخواهد شد غم انگیز است که کسی دوست مان نداشته باشد ولی غم انگیز تر این است که خود نتوانیم دوست بداریم موقعی در دیگران خوبی بجویید، بهترین ها را در خود خواهید یافت بعضی مردم با سرشان احساس میکنند و با دلشان فکر میکنند آزادی ،فرصتی است برای بهتر شدن هیچ آدمی نمیتواند به عشق فرمان دهد جرأ ت حماقت داشتن ،نخستین گام به سوی خردمندی است صداقت نخستین فصل دفتر دانایی است راه دوست داشتن هر چیز،درک این واقعیت است که امکان دارد از دست رود. امید ماندنی ترین بییر جعبه ی عمر است گذشته بزرگترین آموزگار و بهترین پیام آور واقعیت است خنده مسکنی است که عوارض بعدی ندارد حسادت نوعی اعتراف به حقیر بودن است عجب صبري خدا دارد!!!
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |



نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |

نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |

نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
تقدیم به چشمهایی که در راه مانده اند و دلهای غمگینی که آنها را راندند، تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست. زندگی شیبی ست و عشق سیبی است.
قرار نبود کسی فقط بگوید دوستت دارم، قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند .....
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه
اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه
اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه
شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه... ![]()
![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
اگه دوباره داشتمت خط مي کشيدم رو همه آخه مثه چشاي تو کله اين دنيا کمه
اگه دوباره داشتمت مجنونه مجنون ميشدم براي هر نگاه تو کلي پريشون ميشدم
اگه دوباره داشتمت دستاتو دستبند ميزدم تا باز تو رو گم نکنم به چشمات چشمبند ميزدم
اگه دوباره داشتمت هر روز برات زنگ مي زدم تا بازم عاشقم بشي عشق و برات رنگ مي زدم
اگه دوباره داشتمت بازم بهارت مي شدم تا آخر زندگيمم عاشق و زارت مي شدم
اگه دوباره داشتمت يه قصه ي خياليه تو اين جهنمه بزرگ

نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی ، آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یک تیمّم، یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
,ma 2bare omadiiiiiiiim ba ye alaaaaaaaaameeeee karaye khokshel
,omidvaram khosheetooon biaaaad ,midomnam k moshtaaariiii shoooodiiiiiiiiiid
,loftaaaan nazaaaaaaaar yadeton nareeeeeee,doseton dariiim yalaaameeeeee har chi begim bazam kame![]()
,montazereton hastim golemon
nazanidaaaaaaa
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
اگر من جاي او بودم .همان يک لحظه ي اول که اول ظلم را مي ديدم ازمخلوق بي وجدان .جهان رابا همه زيبايي و زشتي به روي يکديگر ويرانه مي کردم.
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم که در همسايه ي صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم.نخستين نعره ي مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه مي کردم...
نوشته شده توسط´ღ♥زهرا و آرزو´ღ♥| |
| Design By : Night Melody |













